![]() |
![]() |
|
| با من از عشق نترس! |
|
هزار سال، باکم وبیش، بعد ازاینکه تومیخانه راکشف کردی، من او را کشف کردم.
میدانستم بی گمان ... میدانستم! چون من یقین داشتم بی گمان یقین داشتم! میخانه های نیشاپور رانمیدانم، اما میخانه های تهران ۸۷باز است! ولی من هنوز بدنبال تلخابه توهستم! مهم نیست خواب مرامی بیند یا...... من یک بیلیون سال قبل از انقراض دایناسورهاعاشقش بودم. پیش از آنکه صبحش راتلخ بخورد ـ پیش از آنکه دلم را هدیه بدهد برای قتلهای زنجیره ای به جای فروهر تکه تکه اش کنند. الله گفت برهما گفت مخمد گفت مسیح گفت........... همه گفتند: برو، بخواه، بگو رفتم، خواستم، گفتم............. امانشد! (وشیطان کلک خداست) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:6 توسط ناصر کاظمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هیس!!!!!!! هیچی نگو!!!!!!!!!!!!!
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
ژرفا هیاهودرسکوت |
|
RSS
|