![]() |
![]() |
|
| با من از عشق نترس! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:28 توسط ناصر کاظمی |
|
|
از کابل صدای گیتار میاید
دختری در حلبی اباد، جارو میکند،بازمانده های تفکر پدر جدش رادر تهران وماسربازهای خودی، تنها برای قمار باشاه بی بی را میخواهیم آنطرف شهر،گرگها خدارا محاصره کرده اند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:23 توسط ناصر کاظمی |
|
|
من نه شاعرم، نه نویسنده ،نه بازیگر نه آدمم ، نه حیوون نه سوارم ،نه پیاده نه فقیرم ، نه زشت .... نه بی احساس من فقط دیگه ... ندارم حوصله عاشقی رو جهان رو به یائسگی می رود از هجوم سکسها و من کوره راهی را برگزیده ام برای پیامبری.... در جهانی که رایانه ها تنها ساقهای زیبای حرمسرای هیتلر را برای هم ایمیل می کنند، من جز تو هیچ ندارم برای ایمیل کردن !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 16:45 توسط ناصر کاظمی |
|
|
به انسانها درکودکی شیر سگ دهید،شاید دربزرگی وفا یاد بگیرند
ویلیام شکسپیر |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 22:3 توسط ناصر کاظمی |
|
|
.....اون روزهای عاشقانه مال تو...!
این شبهای سرد چله بزرگه باهمه یلداییش باز گذرونه. لعنت به جهل لعنت به فقر....! کوتاهترین روزت،بلندترین تاریکیت مبارک...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 20:17 توسط ناصر کاظمی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:9 توسط ناصر کاظمی |
|
|
هزار سال، باکم وبیش، بعد ازاینکه تومیخانه راکشف کردی، من او را کشف کردم.
میدانستم بی گمان ... میدانستم! چون من یقین داشتم بی گمان یقین داشتم! میخانه های نیشاپور رانمیدانم، اما میخانه های تهران ۸۷باز است! ولی من هنوز بدنبال تلخابه توهستم! مهم نیست خواب مرامی بیند یا...... من یک بیلیون سال قبل از انقراض دایناسورهاعاشقش بودم. پیش از آنکه صبحش راتلخ بخورد ـ پیش از آنکه دلم را هدیه بدهد برای قتلهای زنجیره ای به جای فروهر تکه تکه اش کنند. الله گفت برهما گفت مخمد گفت مسیح گفت........... همه گفتند: برو، بخواه، بگو رفتم، خواستم، گفتم............. امانشد! (وشیطان کلک خداست) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 23:6 توسط ناصر کاظمی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:7 توسط ناصر کاظمی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:6 توسط ناصر کاظمی |
|
|
فاصله میان فکر تاعمل باریکه ایست بنام تعهد.
میخواهم برای کسی که این فاصله راپر میکندبمیرم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:3 توسط ناصر کاظمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هیس!!!!!!! هیچی نگو!!!!!!!!!!!!!
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
ژرفا هیاهودرسکوت |
|
RSS
|